تبليغاتX
شهید سعید درفشان

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:49  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:49  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 

سال 1340 در خانواده ای مذهبی و متعهد و از سلسله سادات در یکی ازروستا های  شهرستان بستان به دنیا آمد ، دوران کودکی او در زادگاهش بود . در دامن خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت (ع) پرورش یافت . تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند وبعد از آن برای ادامه تحصیل راهی شهربستان شد .او ضمن تحصیل برای کمک به خانواده اش تابستانها کار می کرد تا یار و یاور خانواده اش باشد .
از کودکی با محرومیتهای ناشی از حکومت فاسد پهلوی آشنا شد .اوبا دیدن تبعیضها ونابرابریهای موجود در کشور بغض وکینه ی حکومت شاه ستمگر را به دل گرفت.آشنایی او با مبارزان و  مبارزات مردم با ظلم و ستم رژیم پهلوی به او تجربه های زیادی آموخت ، ناصربا الهام از مکتب امام حسین (ع) در مبارزات و راهپیمایی ها ی  ضد رژیم شاه از تمام وجودش بهره می جست.
 سالی که او مدرک پایان تحصیلات متوسطه ی خود را می گرفت, همزمان با پیروزی ملت سر افراز ایران اسلامی بر رژیم پهلوی بود و امام خمینی؛ آن مجاهد فرزانه به وطن بازمی گشت ،سید ناصرنیزمانند دیگر فرزندان معنوی روح الله که در گوشه و کنار کشور با تمام وجود به او دل و جان  سپرده بودند ؛ برای حفاظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مقابل عوامل بیگانه به کارهای عمرانی و فرهنگی در روستاهای عرب نشین استان خوزستان همت گماشت .
 سال 1358 به جمع سبز پوشان پاسدار  پیوست و به دفاع همه جانبه از کشورش و دستاوردهای نورانی انقلاب اسلامی در برابر خرابکاران اعزام شده از خارج برای ایجاد جنگ داخلی در خوزستان پرداخت .
 به دنبال تهاجم سراسری و ناجوانمردانه عراق به مرزهای کشور, او به اتفاق برادرش و جمعی از همرزمان در عملیات  شبانه با شبیخون های شجاعانه به همراه شهید علم الهدی در شکستن محاصره سوسنگرد و بازپس گیری آن دلیرانه جنگید .
سید ناصر در عملیات طریق القدس نیزهمراه برادرش سید فرج حماسه آفرید .او در آغاز سال 1360 شاهد پرواز سیدفرج بود ,او خطاب به برادرش گفت:
 آنگاه که در خون غلتیدی و صدای ناله ات در بیابان خشک در هم پیچید و آنگاه که فرشته ها تو را در آغوش گرفتند و از تو استقبال کردند و تو را از انساتنهای غرق درضلالت و گمراهی نجات دادند, من در گوشه ای ، حسرت زیبایی عروج تو را می خوردم .هنگامی که عروج پر فتوحت اوج گرفت و از چشمان کم سویم محو شدی ...
شهادت برادرش عزم اورا برای مقابله با متجاوزان به ایران اسلامی بیشتر کرد . سیدناصردر عملیات فتح المبین حضورداشت و از ناحیه دست مجروح شد . وقتی خبر شهادت سعید درفشان معاون فرمانده تیپ دوم لشکر7ولی عصر (عج)را به او دادند ,غرق در اندوه شد .
دوره ی  غربت فرزندان حضرت روح الله بود ,همه ی دنیای ظلم وستم با تمام تسلیحات وسازوبرگ نظامی در یک طرف جبهه بودند ورزمندگان اسلام نیز با کمترین سلاح اما ایمانی راسخ واراده ای الهی درطرف دیگر,جنگ احزاب دوباره تکرار شده بود.
جای ایستادن نبود,سیدناصر بعد از عمل جراحی به جبهه بازگشت .اودرعملیات  بیت المقدس ، رمضان در شرق بصره ، محرم در محور شهر هانی – زبیدات , عملیات والفجر مقدماتی در محور چزابه – فکه ، والفجر 1 در شمال فکه, والفجر 2 در محور حاج عمران و همچنین والفجر 3 در محور مهران شرکت فعال داشت .
اوبا شرکت در این عملیات و رشادتهایی که از خود بروز داد, برگ زرینی در زندگی سراسر ایثار وحماسه اش به ثبت رساند.
 به دنبال موفقیت ها و کارهای خارق العاده ای که سیدناصر در جبهه از خود به یادگار گذاشت,فرماندهان عالی جنگ او را به ماموریتهای شناسایی برون مرزی از جمله شهرهای بصره ، العماره و سامرا اعزام کردند.
اودراین ماموریت به زیارت زیارت امامان بزرگوار شیعه در شهرهای عراق  نایل شد و توانست اطلاعات حساس وخیلی مهمی از سپاه دشمن به دست آورد.
عملیات خیبر یکی از مهمترین عملیات رزمندگان ایران اسلامی بر علیه متجاوزین است در این عملیات نیز دشمن با به کار گیری سلاحهایی  شکار هواپیما وبالگرد ,بر علیه نیروهای پیاده ایران سعی در حفظ استحکامات خود داشت . سید ناصر که پس از انجام شناسایی های خارق العاده از مواضع دشمن کمک شایانی به طراحی واجرای این عملیات کرده بود با حضور در عملیات ,با برداشتن اسلحه در کنار بسیجیان وپاسداران به نبرد با دشمن می پرداخت.
یکی از تیر بار های هوایی دشمن با مقاومت و به رگبار بستن نیروهای ایرانی مانعی در تحقق اهداف این عملیات شده بود.سیدناصر با حمله ودرگیری تن به تن موفق شد تیربار دشمن را از کار بیاندازد.اودر این عملیات از ناحیه سر و پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. ده روزبعد در تاریخ 12/ 12/ 1362 به برادرشهیدش سید فرج سیدنور و دوستانش پیوست .  در این عروج الهی, شهید عبدالمحمد سالمی از دوستان صمیمی سیدناصر نیز همراه او بود.
 سید ناصر در نامه ای به برادرش می نویسد:
برادر عزیز و صبورم ,سلام علیکم بما صبرتم
بی شک این نامه را برای روزی می نویسم که در این دنیا کنار هم نباشیم اما چه کسی زود تر از دیگری به لقاء پروردگار خواهد شتافت ، اوست که حکم می کند و او خیر الحاکمین است .
منبع:سایت ساجد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 2:9  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
لینک خاطرات خانم مینا سینایی که به اسم شهید درفشان و شهید حکیم اشاره شده است

آدرس : http://www.aftab.ir/articles/politics/plitical_history/c1c1234192691_mina_sinaee_p1.php

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:58  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
خاطرات شهید نصرالله ایمانی که در آن به شهدای مسجد جزایری از جمله شهید سعید درفشان اشاره شده است .

آدرس سایت : http://www.negarestani.ir/post-26.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:45  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
  
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام خدا، بنام مولا ، بنام معبود ، بنام او كه خرد را آفريد و بنام او كه عشق را آفريد و بنام او كه انسان را آفريد تا بنده و مطيع او باشد و بنام او كه انسانهاى خاص را مطيع ، و ولى خود قرار داد و بنام او كه يادش و ذكرش قلوب را منقلب كند و بنام او كه آتش عشقش تمامى دنيا و مظاهرش را بسوزاند و بنام او كه مونس دل مومنان و پناه بى پناهان ، آرام بخش دل راز داران ، آمال و هدف عارفين و معشوق و مقصود شهيدان است . سلام و درود بر پيامبر عظيم الشان امين خدا حضرت محمد مصطفى(ص) سلام بر او كه پيام خدا را براى نجات محرومان و عرق شدگان در فساد دنيوى به ما رساند و آيين و رسم  بندگى الله را به ما فهماند . سلام بر ائمه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين كه روش زيستن براى خدا و طريق سير الى الله را به آموختند و بنام و بياد او كه منجى انسانها و مرهم دلسوختگان اميد مستضعفان مهدى (عج) و درود بر امام مستضعفان و او كه به كالبد فسرده ما با دم  مسيحائيش روح و زندگى بخشيد و حياتى دوباره بخشيد. سلام بر پدر و مادر كه رحمت و مغفرت خدا بر آنان باد سلام بر تمامى مادران شهداء سلام بر مادر محمد رضا كه مادرم بود و سلام بر مادر منصور كه اسطوره مقاومت است و سلام بر مادر پيرزاده و سلام بر مادر فرج و سلام بر تمامى برادران و خواهرانم و سلام بر تمامى برادران مسجد جزايرى آنان كه با عملشان عشق و اسلام را به من آموختند و سلام به برادر عزيز و معلمم عمو حميد ، او كه وسيله خيرى در راه من بود و خداوند سبحان به لطف و كرم بى نهايتش او را وسيله هدايت من قرار داد و سلام بر تمامى برادران كانون آنان كه اخلاص ، تواضع و تقوا را به من آموختند و سلام بر برادران مدرسه امام آنان كه علو عمل را توأما آموختند . ( يك سرى نذرهايى دارم كه انجام نداده‌ام)
 1-34 نماز دو ركعتى جهت طلب فرج امام زمان(عج)
 2- 16 بار خواندن زيارت عاشورا
  3- 10 نماز دو ركعتى جهت توسل به امام رضا(ع)
 4-20 روز روزه كه امسال نگرفته ام
  5-  2 سال روزه و 2 سال نماز
 6- تمامى وسايل كه در خانه(از نظر نظامى دارم) و مربوط به سپاه مى باشد تحويل سپاه بدهيد . در آخر وصيت من همان وصيت برادر عزيزم محمدرضا است . از پدر و مادرم و خواهرانم  و تمامى دوستان و آشنايان مى‌خواهم كه اگر غيبتى كردم و يا تهمتى زده‌ام ببخشيد كه سخت به بخشش آنها محتاجم.    سعید درفشان
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:35  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
 
به مرحله ای از اخلاص و کمال رسیده بود که ترس در وجود او معنا نداشت، شجاعتش زبانزد خاص و عام بود، او را حمزه ی مسجد جزایری لقب دادند، از صورتش نور می بارید هر که او را می دید شیفته اخلاق نیکوی او می شد. خود را متعلق به همه قومیتها می دانست.
سال 1340 هجری شمسی شهرستان شوشتر شاهد تولد کودکی از تبار نور بود, نامش را سعید گذاشتند تا سعادتمند دنیا و آخرت گردد. پس از تولدش به خاطر شغل پدر به شهرستان آغاجاری و گچساران هجرت می کند و 7 سال بعد یعنی در سال 1347 به اهواز ، پدر از دوران کودکی سعید را به دامن مسجد و محراب سپرد و با اصول و مبانی اسلام آشنا کرد.  از 6 سالگی نماز می خواند و همیشه همراه پدر در جلسات مذهبی شرکت می کرد. او در خانواده ای رشد کرد که روحیه ظلم ستیزی در آن وجود داشت. پدر سعید سخت مخالف سیطره استکبار جهانی یعنی آمریکا و عمالش شاه بر مملکت شیعه بود و به همین جهت سعید را در این راستا تربیت نمود.
عاشق  مطالعه بود و اوقات فراغت را به یادگیری و مطالعه سپری می کرد.بعد ها که بزرگ شد, یکی از مدرسین کانون انجمن اسلامی اهواز بود. سعید شرایط موفقیت و پیروزی را در فرهنگ سازی می دانست.
در دوران دبیرستان به صف مبارزین با حکومت شاه خائن پیوست و نقش عمده ای در سازماندهی مبارزات مردم خوزستان و به خصوص اهواز در مقابل رژیم دیکتاتوری خاندان فاسد پهلوی داشت . او عضو گروه موحدین انقلاب اسلامی بود , این گروه فعالیت های بی شماری در هدایت و سازماندهی فعالیتهای انقلابی مردم داشت؛پخش وسیع اعلامیه ها و پیامهای حضرت امام در سطح شهر اهواز با توجه به خفقان حاکم بر جامعه ی آن روز یکی از کارهای این گروه انقلابی بود.
سعید در سال 1357 مدرک قبولی دوران متوسطه را گرفت.
با پیروزی انقلاب اسلامی مبارزه خود را تداوم بخشید و درراه اندازی کمیته انقلاب اسلامی (سابق)اهواز نقش عمده ای داشت. مدتی بعد به سبز پوشان پاسدار  پیوست، ضمن اینکه سنگر فرهنگ را فراموش نکرد و درسهای تفسیر قرآنش بر قرار بود.
او نقش عمده ای در هدایت افکار عمومی داشت، سعید از جسمی چالاک و قوی بر خوردار بود ولی در عین حال از متواضع ترین افراد بود. او سنگ صبور بود و در میادین سخت مبارزات قبل از انقلاب و بعد در جنگ تکیه گاهی برای رزمندگان اسلام , گرچه خودش دلی پر و مملو از غم داشت اما در مشکلات و گرفتاریهای جمعی از نظر روحی یک سر و گردن از بقیه بالاتر بود.
با شروع جنگ تحمیلی به جبهه شتافت و در وجب به وجب خاک کربلای خوزستان حماسه آفرید.
جبهه های  سوسنگرد، بستان، هویزه، دشت عباس، عنکوش؛ شاهد حماسه های بیاد ماندنی اوست.
سعید تا عملیات فتح المبین در محورهای مختلف به عنوان فرمانده محور و فرمانده گروهان نامنظم و در عملیات فتح المبین به عنوان فرمانده گردان و قائم مقام فرمانده تیپ دوم لشکر 7ولی عصر(عج) درخشید و سرانجام در روز هفتم فروردین 1361  در عملیات فتح المبین پیشانی اش مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.
در یکی از دستنوشته هایش اینگونه نوشته است:
خدایا. به عزّتت قسم دل خون با دیدارت و با آتش عشقت آرام نمی گیرد. خدایا به عزّتت قسم شوق دیدارت دیوانه ام کرده است. خدایا، به عزّتت قسم که شهادت تنها راه دیدار و لقاء خودت و نزدیکترین راه وصال به خودت است.
منبع:سایت ساجد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 1:33  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 

خدایا چه اسم پر مسمائی است که در تمامی میدانها و جولانها بر نفس و دشمن آنچنان پیروزمندانه پیروز شد. و کلاً تقدیر خدا بود که نامش منصور [معمار زاده] باشد . خدایا منصور راه لقاء تو را برای ما باز کرد و راهنما و چراغ ما شد خدایا چه کنم ، من حسین (ع) را نشناختم ولی بعد از منصور به مقام امام حسین (ع) و عظمت و جاودانگی بودن حماسه اش را درک کردم . ولی هنوز درک نکردم تا به راهش بروم و عشق به او را درک کنم .

خدایا به وحدانیتت قسم ، عشق به امام حسین و معرفت به امام حسین را در قلوب همه برادران عزیز وارد کن ، که خدایا شناخت حسین (ع) شناخت اسلام و شناخت خداست . خدایا منصور خونمان را به جوش آورد و شهادتش میزان نبرد و عشق و عرفان را به یادمان آورد. خدایا منصور برای ما بزرگ و بزرگتر شد ، چون خدا ، منصور به لقاء خودت شتافته بود ، خدایا چون منصور را تو خود انتخاب کردی و خدایا به ما تذکر دادی که ما هم در مصاف با دشمن نفس و خارجی منصور باشیم . خدایا نمیدانم از منصور چه بگویم  ، چون منصور در چهار گوشه دلم است و یاد منصور ،  خدایا ، تا عمر دارم به یاری و کمک خودت انشاء الله از ذهنم برون نرود.  
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:49  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 

هنوز نمی دانستم شهید کیست و چیست خدایا امام حسین (ع) شهید شد و منصور [ معمار زاده] هم شهید شد ، مدتها بود که در فکر بودم اولین نفری که از برادران مسجد شهید می شود کیست ؟

نمی دانستم برای خودم چه راهی پیدا کنم ، تا اینکه خبر شهادت منصور را شنیدم . خدایا منصور شهید شد ، منصوری که سالها او را می شناختم ، از سال پنجم دبستان هنگامی که به مسجد علم الهدی میرفتم منصور را که هنوز کوچک بود می دیدم ، و خیلی دلم می خواست با او صحبت کنم ولی چون کمرو بودم خجالت می کشیدم ، بعد از آشنایی با او عشق و ایمان و خلوص را شناختم و لمس کردم .

بعد از شهادت منصور تمامی لحظاتی که با او بودم و اعمال و رفتارش مثل فیلم برایم ظاهر می شدند ، آن موقعی که ماه رمضان در مسجد بود و دعای عهد را می خواند و با صدای بلند آقدر گریه می کرد که من تعجب کردم ، موقعی که حدیث ها را می نوشت و به هرکدام از برادران یک نسخه از آن را می داد که حفظ کنند . خدایا چه چیز منصور را بیاد بیاورم ، خدایا خضوع او را که در موقع سلام کردن بر همه پیشی می گرفت ، و اصلاً بعد از سلام کردن با او آنچنان خجالت می کشیدیم . خدایا وقار و سنگینیش را ، خدایا مقید به شرع بودنش را که منصور با شرع زندگی کرد و با شرع شهید شد و خدایا شهادت را شناختم چون منصور را شناخته بودم و دانستم که شهید باید منصور باشد.     

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:9  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
    "فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."         

                                                                 "از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره)"

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:45  توسط هیت تحریریه وبلاگ شهید سعید درفشان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این وبلاگ بر آنیم که گوشه ای از شرح حال زندگی کوتاه اما پر برکت سردار پاسدار شهید سعید درفشان را به رشته تحریر در آوریم. از شما بازدید کننده عزیز دعوت بعمل می آوریم تا با ارائه نظرات خود مارا در این راه همیاری نمایید.

نوشته های پیشین
مهر 1388
خرداد 1387
پیوندها
یاران نجد
شهید دکتر سید محمد علی حکیم
شهید حسين علم‌ الهدی
شهید آوینی
شهید حاج احمد کاظمی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان